قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
274
تاريخ الفي ( فارسى )
و انواع زخارف دنياوى بتوان فريفت و من از سر اين همه برخاستهام و گوشه گرفته ، و اگر خواهان اين كار بودمى بعد از فوت پدر كه بر من عرضه مىداشتند [ و ] بىرنج و مشقّت به من تسليم مىكردند قبول كردمى . اين زمان كه من ترك همهء اينها كرده و همّت خود را بر عبادت الهى مقصور داشتهام ، دست از من بداريد و از جهت اين كار كسى ديگر طلبيد كه من از آن جماعت نيستم كه به مكر و شعبدهء شما فريفته شوم . « 1 » زبير گفت : خدا تو را از ما فراغتى داده است ، ما را نيز از تو فراغتى بدهد . امّا يعلى بن اميّه ، كه از جانب عثمان والى يمن بود و در اين وقت اسباب بيت المال برداشته به حرم مكّه آمده بود ، با ايشان بيعت كرد و مبلغ شش هزار دينار به طريق [ 35 ب ] قرض به زبير داد و شترى عسكر نام به دويست درهم خريد و پيشكش عايشه نمود « 2 » . چون زبير از آن زر كار خود و كار لشكرى كه جمع كرده بود ساخت با يكديگر مشاورت كردند كه به كدام جانب روند . زبير گفت : به جانب شام رويم كه لشكر و مال آنجاست و معاويه دشمن على است . حضور ما او را موافق افتد و به مدد و معونت او بسيار كارهاى مشكل آسان شود . وليد بن عقبه « 3 » گفت : از معاويه هيچ كارى براى ما برنمىآيد ؛ چرا كه ، وقتى كه امير المؤمنين عثمان را محاصره كرده بودند چيزى به معاويه نوشت « 4 » و از او امداد خواست . اجابت نكرد ، بلكه كشتن او روا داشت تا ولايت شام او را صافى شود . اكنون طمع مىداريد كه شما به شام رويد و او را خوش آيد و شام به شما تسليم نمايد ؟ اين انديشه محال است . ترك عزيمت شام نماييد و فكر جايى ديگر كنيد . چون معاويه خبر يافت كه عايشه و طلحه و زبير با علىّ بن ابى طالب مخالفت نموده انديشهء شام دارند بسيار دلتنگ شد و بيتى چند نوشت بديشان ، چنان كه ندانند كه او نوشته . و حاصل معنى آن ابيات آنكه « عايشه و طلحه و زبير را نصيحتى مىكنم كه در قبول آن ايشان را خير و منفعتى هست و آن نصيحت آنكه به شام نرويد و معاويه را نشورانيد و او را ناخوش نگردانيد كه معاويه مردى عظيم بزرگ است و محتال . آنوقت كه عثمان درمانده بود و او را بخواند و از او مدد خواست اجانب نكرد ، توان دانست كه در نيامدن نزديك عثمان و مدد نافرستادن چه
--> ( 1 ) . نويرى نيز مىنويسد كه ابن عمر در جواب طلحه و زبير گفت : « من مردى از اهل مدينهام . هركار كه ايشان انجام دهند من هم انجام مىدهم . » ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 116 . ( 2 ) . و نيز گفتهاند كه آن شتر از آن مردى از قبيلهء عرينة بود كه با پرداخت يك ماده شتر مهرى [ منسوب به قبيلهء مهر ] و چهارصد يا ششصد درهم خريدند ؛ - پيشين ، ص 117 . در خصوص مشخصات اين شتر و برخورد عايشه با آن - شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 293 ؛ عبد الفتاح عبد المقصود ، الامام على ، ج 3 ، ص 87 . ( 3 ) . نويرى نام اين شخص را ، كه مانع حركت مخالفين به سوى شام شد ، عبد اللّه بن عامر ذكر كرده است . ( 4 ) . براى مطالعهء نامهء عثمان به معاويه نيز ؛ - جمل ، ص 117 .